داستان ازدواج قورباغه و کانگورو

داستان ازدواج قورباغه و کانگورو
(80%) از 4 رای

قصه ی خیلی از دوستاییه که به نتورک معرفی میشن و پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ رو قربانیِ…

📌📌قورباغه به کانگورو گفت: من میتونم بپرم و تو هم. پس اگه باهم ازدواج کنيم بچه مون میتونه یه فرسنگ بپره و ما می تونيم اسمشو «قورگورو» بذاريم. کانگورو گفت: “عزيزم” چه فکر جالبی. من با خوشحالی با تو ازدواج میکنم اما دربارهء قورگورو، بهتره اسمشو بذاريم «کانباغه».
هر دو بر سر «قورگورو» و «کانباغه» بحث کردند و بحث کردند.
آخرش قورباغه گفت: برای من نه «قورگورو» مهمه و نه «کانباغه». اصلا من دلم نمیخواد با تو ازدواج کنم.
کانگورو گفت: بهتر
قورباغه هم ديگه چيزی نگفت.
کانگورو هم جست زد و رفت.
اونا هيچوقت ازدواج نکردن، بچه ای هم نداشتن که بتونه یک فرسنگ بپره.
چه بد، چه حيف که نتونستن فقط سرِ يه اسم توافق کنن. “شل سيلور استاين”

✳️هر آدمی درون خودش یه کوزه داره که اون رو با باور ها و دانشی که از محیط اطرافش میگیره پر میکنه، این کوزه اگه یه روز پر بشه یاد گرفتن آدم تموم میشه، نه که نتونه، دیگه نمیخواد چیز بیشتری یاد بگیره. پس تفکر رو کنار میذاره و با تعصب از کوزه ی باورهاش دفاع میکنه
🔴درست مثل خیلی از دوستایی که معرفی میشن و فقط چون نمیخوان چیز بیشتری یاد بگیرن با تعصب از باورهای غلط خودشون نسبت به نتورک دفاع میکنن و”پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ رو قربانیِ اختلاف نظرهای کوچیکی میکنن که فقط به خاطر اطلاعات ناکافی شون از صنعت بزرگ نتورک مارکتینگه”

منبع:گروه تحقیقاتی نتورک مارکتینگ

از اینکه میشنویم یک فرد در یک نقطه از ایران و یا در خارج از ایران با آموزش های گروه تحقیقاتی نتورک مارکتینگ ، تیم فروش منظمی راه اندازی کرده است ، بسیار خوشحال میشویم و برای ادامه کار انرژی میگیریم.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی و غیرمرتبط باشد منتشر نخواهد شد.